سهــــــــــــــم من!

 

دست ها ، بالا بود..

هر کسی سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید

داغ تر از دل ما بود

ولی نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود

سهم من چیست مگر

یک پاسخ

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی

شاید از وسعت آن بود

که بی پاسخ ماند...

        

 

دلم...!!!

تو كجايي سهراب؟

 آب را گل كردند چشم ها را بستند و چه با دل كردند...

واي سهراب كجايي آخر؟

زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقايق كردند...

تو كجايي سهراب؟

كه همين نزديكي عشق را دار زدند، همه جا سايه ديوار زدند...

واي سهراب دلم را كشتند