گاهی وقتها...

تنهایی

 گاهی وقتها که با وجود همه چیز هیچی نداری،یه موقعی که میون آشنای قدیمی نشستی ولی تنها و غریبه ای، بعضی وقت ها که می دونی دلت پره ولی جایی رو سراغ نداری که بری غصه ها تو اونجا بریزی، گاهی اوقات که یه دل شکسته ی زمین خورده ای ولی هیچ دست مهربونی نیست که بلندت کنه،گاهی وقتها که دیوار های اتاقت هم از دستت خسته شدن و دیگه حوصله ی شنیدن حرفهای پراز غمت رو ندارن، اون وقته که چشمانت هوای باریدن می کنه و اون وقته که تازه می فهمی چقدر تنها و بی کسی، دلت می خواد قلمت و برداری و بی وقفه بنویسی اونقدر بنویسی که...

زندگی به من یا داد که چگونه اشک بریزم

و اشک ها به من نیاموختن که چگونه زندگی کنم.

 

عشق و دوست داشتن

در این مدت دریافتم که

عشق در دریا غرق شدن است ولی دوست داشتن در دریا شنا کردن است

عشق همراه با شک آلوده است،ولی دوست داشتن سرا پا یقین است.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، اما دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست داشتن می بیند و می یابد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن، ولی دوست داشتن لطیف و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان است.

عشق یک ضریب است و قوی ولی دوست داشتن یک صداقت پاک و بی انتها و مطلق است.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.

دوست داشتن از عشق برتر است زیرا عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه است...