درد های...
درد های مذاب
در من اقیانوسی ست
از اشکهای پنهان
و آتشفشانی
از دردهای مذاب
در من هزار خورشید پژمرده است
هزار کهکشان ستاره در آسمان دلم مرده است
من تبعیدی ام
تبعیدی کوهای غم و اندوه
صخره های سخت و بلند
از من نسیم را دریغ می کنند
من در خویشتن زندانی ام
آسمان در باور من هنوز آبی ست
و زندگی
درخشش شمشیر حقیقت است
و آواز پرنده ای که بر شاخسار سبز می خواند
من سلسله ی سنگین باور خود را بر دوش می کشم
و چشمم
به مشرق زیبا یی خیره مانده است
آتشفشان دلم، روزی
شعله خواهد کشیدبی تردید
ای سنگ های ساده و بی تدبیر!
باور کنید درد های مذاب مرا
باور کنید...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 15:54 توسط ✖ωــتاره❤فرهاבڪوه ڪטּ✖
|
دلم شکست!