نهج البلاغه

 

واماندگی، بلاست. صبر شجاعت است و پارسایی ثروت، پرهیر از گناه سپر( از سقوط در فاسد) است و بهترین همنشین، نشاط است.

 

با مردم آنچنان رفتار کنید که اگر با آن روش جان دادید برای شما گریه کنند و اگر زنده ماندید با آغوش باز و شوق فراوان به سوی شما بشتابند.

 

آنگاه که بر دشمنت دست یافتی عفو از او را سپاسگذاری از خدا برای پیروزی بر دشمن قرار بده!

 

عاجز ترین مردم کسی است که در بدست آوردن دوست وامانده شود و عاجزتراز او کسی است که دوستی را که از میان مردم بر آن دست یافته از دست بدهد.

 

از لغزشهای جوانمردان و شخصیت ها چشم بپوشید ، زیرا هر جوانمردی لغزید به طور حتم دستش به دست خداست و او را بلند می گرداند.

 

دادرسی از ستمدیدگان و شاد ساختن غمزده کفاره ی گناهان شخصیت هاست.

 

هر کس مطلبی را پنهان داشته باشد بطور حتم در لابلای کلمات و رخسارش آشکار می گردد.

 

تا آنجا که می توانی برای مریضی در رختخواب نخواب.

 

بهترین پرهیزگاری مخفی بودن آن است.

 

خطر!خطر! به خدا سوگند آنقدر گناهان را خدا پنهان داشته که گویا آمورزیده است.

 

نیکوکار بهتراز کار نیک است و بدکار بدتراز کار بد.

 

سخاوتمند باش نه در حد ولخرجی! روی حساب خرج کن نه درحد خسیسی.

 

شرافتمندانه ترین ثروت ها ترک آرزو های دور دراز است.

 

کسی که آرزویش طولانی باشد رفتارش پست می گردد.

 

زبان عاقل پشت دل اوست وقلب احمق پشت زبانش.

 

ثروتی هم ردیف عقل نیست. هیچ بیچارگی همانند نادانی نیست. ارثی بهتر از ادب و تربیت نمی باشد. پشتیبانی بهتر از مشورت یافت نمی شود.

 

زبان درنده است اگر او را رها کنی می گزد.

 

زن همانند کژدم است(با این تفاوت که) گزیدنش شیرین است.

 

با از دست رفتن دوست، انسان غریب می شود.